مطالب روانشناسی مطالب روانشناسی .

مطالب روانشناسی

آیا ایدئولوژی ضد روانپزشکی خطرناک است؟

اینکه بگوییم مبحث ضد روانپزشکی موضوعی بحث برانگیز است ، کم لطفی خواهد بود. برای من شخصاً - و سایر مدافعان مراقبت های بهداشتی مبتنی بر شواهد که با آنها آشنا هستم - بحث درمورد آن علنی هم از ترول آنلاین و هم از آزار و اذیت دعوت شده است. اما وقتی صحبت از سلامتی می شود ، سکوت یک گزینه نیست. دانشمندان و متخصصان بهداشت از نظر اخلاقی مسئول ارتقا science علم بنیان و مراقبت های بهداشتی مبتنی بر شواهد هستند.

در همین راستا ، تصمیم گرفتم در مورد موضوع ضد روانپزشکی علناً با برخی از همکاران محترم بحث کنم. همچنین اخیراً توسط معاون سردبیر ارشد ستاد ، شایلا لاو ، برای یک مقاله عالی که وی با عنوان "جنبش علیه روانپزشکی" نوشت ، مصاحبه کردم. با اجازه وی ، آنچه در زیر می آید قسمت 1 متن مصاحبه ما است.

قبل از خواندن: تأکید شدید بر این که ضد روانپزشکی یک ایدئولوژی است مهم است. این یک شخص نیست. شیوه های مراقبت های بهداشتی خواستار ایده های طلاق از افراد هستند تا ادعاها بتواند مورد موشکافی قرار گیرد و حمایت از مراقبت های بهداشتی مبتنی بر شواهد محقق شود.

آیا می توانید مختصراً معرفی کنید که کیستید و چه کاری انجام می دهید؟

من یک روانشناس بالینی در سطح دکترا و استادیار کمکی در دانشگاه کلگری هستم. شغل روزمره من شامل کار کلینیکی تمام وقت در بخش دولتی کانادا است که در آن در کلینیک سرپایی با اختلالات همزمان همزمان کار می کنم. منظور این است که من مشاوره روانشناسی ، ارزیابی و خدمات درمانی را برای افرادی که همزمان دچار اختلالات اعتیاد آور و روانپزشکی متوسط ​​تا شدید هستند ارائه می دهم.

و بنابراین آنچه در کلینیک ما به نظر می رسد این است که من مرتباً بر دانشجویان / رزیدنت های روانشناسی بالینی نظارت می کنم ، گروه های مختلفی از گروه درمانی را اداره می کنم ، روان درمانی فردی را ارائه می دهم ، مدیریت موارد را ارائه می دهم و در چارچوب یک تیم عالی بین رشته ای کار می کنم که متشکل از روانپزشکان ، مشاوران پزشکان اعتیاد ، پرستاران ، پرستاران ، سایر روانشناسان ، مددکاران اجتماعی و کاردرمانگران است.

از نظر علمی ، من همچنین یک استادیار کمکی در گروه روانشناسی در دانشگاه کلگری هستم که اساساً شامل مشارکت در فعالیت های تحقیقاتی و همچنین مشارکت در آموزش دانشجویان روانشناسی بالینی است.

اخیراً ، من به مباحث مربوط به ارتباطات علمی و اطلاعات غلط بهداشتی در رسانه های عامه پسند علاقه مند شده ام ، خصوصاً در رابطه با اعتیاد و بهداشت روان. به همین ترتیب ، من مرتباً در رسانه های مختلفی مانند Scientific American و Psychology Today مشارکت داشته ام.

اولین بار چه زمانی در مورد روانپزشکی شنیدید؟ آیا از طریق خواندن نوشته های کسی بود؟ از طریق همکار یا مدرسه؟ اولین درک شما از معنای آن چیست و چه واکنشی نسبت به آن داشتید؟

من احتمالاً اولین بار در دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد در زمینه دوره های مربوط به ماهیت آسیب شناسی روانی و تاریخ روانشناسی و همچنین تاریخ و فلسفه علم به طور کلی با ایده های ضد روانپزشکی روبرو شدم. من می توانم به طور واضح بخوانم کتاب افسانه بیماری روانی توماس ساساس و بسیار شیفته ضد داستان آن باشم. به نظر من ، برای دانشجویان جدی روانشناسی بالینی کاملاً واضح است که ماهیت آسیب شناسی روانی منعکس کننده تلاقی پدیده های بیولوژیکی ، روانشناختی و فرهنگی اجتماعی است - و جالب است که استدلال های افراطی بخاطر تمرکز بیش از حد بر یک جنبه دیگر را مورد توجه قرار می دهند .

حالا شما به طور خلاصه ضد روانپزشکی را چگونه تعریف می کنید؟ آیا از زمان شنیدن این تعریف اصلاً برای شما تغییر کرده است؟

من ضد روانپزشکی مدرن را یک کار ضدعلوماتی بالقوه خطرناک می دانم که هدف آن تخریب این نظم و جلوگیری از جستجوی درمان است. کسانی که از ایدئولوژی ضد روانپزشکی حمایت می کنند اغلب اتهاماتی را علیه وجود اختلالات روانپزشکی و اثربخشی کل داروهای روانپزشکی مطرح می کنند. از این طریق ، ضد روانپزشکی با بررسی علمی مفید تفاوت دارد - در عوض ، سعی در انتقاد اخلاقی و ایدئولوژیک دارد.

در حالی که تعریف به خودی خود با گذشت زمان تغییر چندانی نکرده است ، من می گویم که روزهای اولیه جنبش در واقع به روانپزشکی کمک می کند تا به طور مناسب خود را نسبت به یک رشته انسانی تر و علمی تر از امروز اصلاح کند ، در حالی که شکل مدرن آن عمدتا به عنوان پوسته ای غیر سازمان یافته از آنچه در گذشته خارج از طب اصلی بود.

به نظر من (هنوز هم به عنوان یک فرد خارجی) مانند یک طیف نظر در مورد روانپزشکی وجود دارد. برخی معتقدند که کلیه روانپزشکی گمراه و مضر است ، در حالی که به نظر می رسد برخی دیگر بیشتر با نگهداری غیر ارادی یا دارو مخالف هستند. آیا می توانید در مورد این جنبه افراطی ضد روانپزشکی صحبت کنید و اینکه آیا فکر می کنید این نماینده اکثریت جنبش امروز است یا خیر؟

مطمئناً این مورد وجود دارد که ضد روانپزشکی یک موضوع واضح ، سیاه و سفید و طبقه ای نیست ، بلکه ممکن است گفته شود که به عنوان مجموعه ای از ایده های ناهمگن وجود دارد که در آن موضوعات مشترک ظاهر می شود و می تواند برای بیماران مضر باشد. افراط گرایی ضد روانپزشکی که اغلب دیده می شود ، غم انگیز است زیرا مسائل قانونی را که نیاز به توجه دارند ، از جمله استقلال بیمار ، تشخیص بیش از حد ، درمان بیش از حد و اهمیت سودآوری در رضایت کامل داروها از بین می برد. در عوض ، آنچه اغلب به عنوان مثال در رسانه های اجتماعی دیده می شود ، این است که این موضوعات مهم اغلب در موقعیت های افراط گرایی از دست می روند ، جایی که روانپزشکی به طور نادرست مشخص شده و لکه دار می شود و مضر تر از آن است که مفید باشد ، و هر گونه مزیت صوتی ناشی از مفهوم سازی روان پزشکی و داروها مجازات می شود .

من با یک روانشناس صحبت کردم که متوجه شد کار با افراد بسیار روانی ، مانند افرادی که روان پریشی دارند ، مفهوم روانپزشکی را به چالش می کشد. آیا شما با این ارتباط دارید؟ روانپزشکی چگونه این شرایط شدید مانند اسکیزوفرنی را توضیح می دهد؟

به عنوان بخشی از کار روزانه خود ، من قطعاً می توانم با تجربه فروتن شدن از درمان اختلالات روانپزشکی شدید ، مانند اسکیزوفرنی ارتباط برقرار کنم. فکر نمی کنم اتفاقی باشد که بسیاری از کسانی که احساسات ضد روانپزشکی را تبلیغ می کنند ، تجربه محدودی در درمان اختلالات روانپزشکی شدید دارند که اغلب شامل مدیریت دارو و همکاری با روانپزشکی است. مواضع ضد روانپزشکی نمی توانند به طور موثری درک درستی از آسیب شناسی روانی را ارائه دهند و حساب کنند ، زیرا آنها فقط حقایق ناقصی را ارائه می دهند. مواضع ضد روانپزشکی غالباً بیش از حد بر کمک های فرهنگی-اجتماعی در آسیب شناسی روانی متمرکز شده اند که از نظر روانشناختی و بیولوژیکی نادیده گرفته می شود ، که این امر بیانگر پایه های فلسفی پست مدرن آنها است. به عبارت دیگر ، اگر فکر نکنید اسکیزوفرنی وجود دارد ، دشوار است که آن را توضیح دهید.

ضد روانپزشکان چه پیشنهادی را به جای روانپزشکی برای بیماران روانی خفیف و شدید ارائه می دهند؟

سوال خوبی است من جواب نمی دانم من فکر می کنم آنها ممکن است بگویند که همه نگرانی های بهداشت روان به کمک دارو نیاز ندارند - اما این احساسی است که من نه تنها با آن موافقم ، بلکه فکر نمی کنم یک موقعیت کاملا ضد روانپزشکی باشد زیرا به همان اندازه در حوزه روانپزشکی بسیاری از روانپزشکان عالی و آموزش دیده که می دانم در مورد تشخیص بیش از حد و درمان بیش از حد هوشیار هستند. آنها بیمارمحور و مبتنی بر شواهد هستند. آنها تجویز محافظه کارانه و تجویز تجویز را در صورت لزوم تمرین می کنند. و آنها دائماً "مهارتها را بر روی قرصها" تبلیغ می کنند! در انتهای شدید آسیب شناسی روانی ، استفاده از داروهای روانپزشکی می تواند جان انسان را نجات دهد و عدم استفاده از آنها بر اساس ایدئولوژی غلط ، ایده ای وحشتناک برای زندگی است.

احساس می کنید روانپزشکی حساس از روانپزشکی چقدر متمایز است؟ آیا دروس روانپزشکی انتقادی می تواند از روانپزشکی یاد بگیرد یا خیر؟

من فکر می کنم تمایز بین روانپزشکی حیاتی و ضد روانپزشکی یادآور تمایز واکسن با تردید و ضد واکسن است: این تمایز سحابی است و اصطلاحات شباهت بیشتری نسبت به تفاوت دارند. اگر بخواهم با این تمایز همذات پنداری کنم ، می گویم روانپزشکی انتقادی سازمان یافته تر و احتمالاً افراطی تر است ، هرچند فکر نمی کنم که بینش جدیدی ارائه دهد که فراتر از آن روانپزشکی به آسانی تصدیق و ادغام نشده باشد (به عنوان مثال ، خطر مزایای رضایت کامل داروها). بیشتر روانپزشکی انتقادی سخنان ایدئولوژیک است و وقتی سعی در انتقاد علمی دارد ، اغلب کیفیت پایینی دارد.


برچسب: ،
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۰۵:۱۷:۱۸ توسط:نویسنده موضوع: نظرات (0)