مطالب روانشناسی مطالب روانشناسی .

مطالب روانشناسی

چگونه داستان ها را بخاطر بسپاریم؟

در هر صورت ، قطعاً نمی خواهید تمام داستان را به طور کامل بنویسید. شاون کالاهان ، نویسنده و مشاور داستان ، می گوید: "به نظر می رسد این به نوعی بیان شفاهی را از بین می برد." حقایقی را که ممکن است فراموش کنید - مانند نام و تاریخ و مکانها - بیابید ، اما اصرار دارد که "فقط به آنچه در داستان برای شما مهم است فکر کنید". آن را به یک جمله یا تصویر خنده دار یا غیرمعمول تقطیر کنید. یا بهتر از این ، در یک کلیپ فیلم کوچک. ما بهترین چیزی را که به راحتی می توانیم تجسم کنیم به خاطر می آوریم.

دلیل اینکه آن داستان در مورد نمایشنامه نویس یونانی وقتی به آن احتیاج داشتم به راحتی در ذهنم خطور می کرد این است که بسیار سینمایی است. آسکیلوس وجود دارد که در حال پاکسازی در یک پاکسازی در باغ زیتون است ، و او ناگهان در معرض دید قرار می گیرد ، سر طاسش در آفتاب می درخشد. بمب دور. به عنوان یک مرد طاس ، از نظر احساسی با من طنین انداز می شود. شما هرگز نمی دانید چه موقع می خواهید به طور موقت لاک پشتی در سر خود بگیرید. برای من ، آسیب پذیری احساس هسته اصلی آن داستان است و به نظر می رسد برچسب گذاری یک داستان با احساس بسیار کمک می کند. کالاهان می گوید: "اگر ببینیم چه اتفاقی می افتد ، چیزهای بیشتری به یاد می آوریم و حتی اگر اتفاق افتاده را احساس کنیم حتی بیشتر."

یکی از کارهایی که باشگاه گفتار Toastmasters به ​​خوبی انجام می دهد ، تمرین در ساخت عضله بازیابی داستان است. بیرون کشیدن داستان های خود در هنگام نیاز به یک مهارت کسب شده است. زندگی واقعی به این ترتیب عمل می کند. نمی توانید تلفن خود را در میانه یک میهمانی یا یک مهمانی شام شلاق بزنید. شما فقط باید… داستان را شرح دهید.

یک زن در باشگاه من نود ساله بود. او اغلب از دوران کودکی خود نخ می چرخید ، داستانهایی از کار با کوره در فروشگاه ویفل خانوادگی ، یا شرکت در مسابقات زیبایی ، یا مبارزه برای عدالت نژادی. به گفته وی ، ساخت و تحویل این سنگهای قیمتی هفت دقیقه ای این بود که چگونه می تواند از نظر شناختی تیز بماند.

به یاد آوردن داستان ها در منطقه ای که شما کمی در آن تخصص دارید ، آسان تر است. هرچه بیشتر بدانید ، داستان های مشابه را بیشتر جذب و ارتباط برقرار می کنید ، و سایبان روایت گسترش می یابد. در زمان کودکی ، روانشناس Wharton ، آدام گرانت ، عادت داشت که میانگین ضرب و شتم بازیکنان بیس بال را در محبوب دیترویت تایگرز حفظ کند. در بزرگسالی ، او این استعداد را با حفظ مطالعات روانشناسی تطبیق داد. مثل این است که یک دستیار تحقیق در سر او باشد. مطالعات روانشناسی مفیدتر از میانگین ضرب و شتم است ، زیرا درمورد آنچه که انسان را تیک می زند ، است. درست مثل داستان ها.

پدر من عمیقاً معتقد بود که داستانها درمانی هستند - هم برای شنونده و هم برای گوینده. به همین دلیل بود که او به طور خصوصی در حال ساخت یک بانک داستان عظیم بود که روزی امیدوار بود بتواند همیشه از یک داستان عالی در لحظه مناسب استفاده کند.

اما این یک راز کوچک کثیف است که من فهمیدم در واقع نیازی به داشتن یک بانک داستان گسترده ندارید. می توانید لحظه را متناسب با داستان تنظیم کنید ، نه برعکس.

یک بار ، مدت ها پیش ، یک خاخام پیر وجود داشت که به دلیل پاسخ دادن به هر س withال با یک داستان معروف بود. به نظر می رسید او هرگز جلب نشده است. یک روز دانشجویی گفت: "خاخام ، از کجا این همه داستان را می دانید؟ و چگونه داستان هایی را انتخاب می کنید که برای موضوع بسیار مناسب باشند؟ "

خاخام گفت: "س Yourال شما یک داستان را به یاد من می آورد.

"در حومه یک روستا یک کماندار جوان مشتاق زندگی می کرد. هنگامی که به شهر می رفت ، روزی متوجه انباری شد که دایره های گچ آن از طرف دیگر کشیده شده بود. شخصی از آن حلقه ها برای تمرین هدف استفاده می کرده است. و هر که بود یک آس بود: در هر دایره یک مرکز مرده فلش وجود داشت. روزی مرد جوان در خانه مزرعه را زد.

او پرسید: "ببخشید ، اما آیا می دانید این تیرانداز کیست که می تواند صد گاو نر را شلیک کند؟"

او گفت: "آه ، بله ، این احمق شهر است." فکر می کنید او گلوله ها را به دور محافل شلیک می کند. اما در واقع ، او اول شلیک می کند ، سپس دایره را می کشد. "

خاخام به شاگردش گفت: "و این راه من است." "من فقط این داستانهای عالی را ندارم که متناسب با موضوع مورد بحث باشد. در عوض ، وقتی داستانی را پیدا می کنم که به خصوص دوست داشته باشم ، مکالمه را به آن سمت هدایت می کنم تا بتوانم داستان را معرفی کنم.


برچسب: ،
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۰ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۰۱:۱۶:۲۰ توسط:نویسنده موضوع: نظرات (0)