مطالب روانشناسي مطالب روانشناسي .

مطالب روانشناسي

دروس عشق

شما و همسرتان فقط با هم دعوا كرده اند. يكي از مكالمات بي نظير دقيقه اي و پيچيده اي كه هر روز زوج هاي پرمشغله براي انجام كارها تلاش مي كنند ، هر قسمت كلمه گفتاري ، بخشي كد سيگنال ، بخشي از ذهن خواندن ، اما مكالمه اي كه ناگهان به بوسني خصوصي شما مي رسد. يك مكالمه ساده كه خيلي سريع يك ثانيه قبل از شروع مثل نارنجك در دستان شما شروع شده است.

بحث هاي زوجين مي تواند چنان در جزئيات زندگي آنها فرو رفته باشد كه گاه ممكن است همسران احساس كنند در جهنم خاص خود حبس شده اند. اما اگر بيشتر اوقات ، بدون توجه به اينكه ، شما و همسرتان در يك شيار عميق تراشيده شده و با همان بحثي كه قبلاً بارها و بارها داشته ايد ، در حال كشيدن در يك شيار عميق تراشيده شده باشيد ، چه مي كنيد؟ عوامل محرك ممكن است متفاوت باشد: جوراب هاي روي زمين ، اظهارنظر بي ادبانه پدرزن ، قبض تلفن بزرگ ، پوشك بدون تغيير ، حوضچه آب پرتقال روي پيشخوان ، شانه بالا انداختن. وقتي جو مناسب است ، هيچ عملي براي تحريك خصومت بسيار كوچك نيست.

در مبارزات بي شمار زوجين ، با وجود شخصيت باشكوه خود ، همه ما دقيقاً در يك مبارزه هستيم. مي بينيد كه تولستوي اشتباه فهميده است. هر يك از زوجين ممكن است به شيوه خود ناراضي باشند ، از وسايل خاص خانه خود رها شوند ، اما هر زوج دقيقاً به همان روش و به دلايل مشابه ناراضي مي شوند. ما از همين كلمات استفاده مي كنيم. ما به همان موقعيت ها سخت مي شويم. ما همين بيگانگي را احساس مي كنيم. و همان پريشاني. همين فرايندها عشق را از راههايي كه محققان ازدواج به طور خارق العاده اي قابل پيش بيني مي دانند ، فرا مي گيرند.

با اين حال ، همين واقعيت - تشريفات انتقام جويي - است كه اكنون نويد نجات عشق را مي دهد. در طول 20 سال گذشته ، متخصصان روابط صميمي ما را زير ذره بين قرار داده اند ، و با بررسي عكس العمل هاي بين شركا و درون آنها ، عكس العمل هاي خصوصي ما را مورد مطالعه قرار داده اند: نظارت بر واكنشهاي فيزيولوژيكي در كل آنها فهميده اند كه چرا برخي از روابط با خوشبختي دوام آورده اند ، چه عواملي مي توانند باعث ناخوشايندي در جهنم شوند و چه عواملي ، به طور دقيق ، طلاق را تسريع مي كند ، كه هنوز هم نيمي از ازدواج هاي اول ، معمولاً در هفت سال اول را ادعا مي كند.

روانشناساني مثل دكتر ترانه موذني با چشم خود ديده اند كه اكثريت قريب به اتفاق زوجين با عشق واقعي و انتظارات زياد كار را شروع مي كنند. اما شواهد موجود نشان مي دهد كه ما به يك دليل بسيار فروتنانه دچار مشكل مي شويم. ما فقط نمي دانيم كه چگونه احساسات منفي را كه محصول جانبي اجتناب ناپذير اختلافات بين دو نفر است ، كنترل كنيم ، همان اختلافاتي كه در وهله اول آنها را به سمت يكديگر جذب مي كند. به اين فكر كنيد كه اصطكاك هر دو بدن در هر روز چندين بار باعث مالش روي هم مي شود.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۷ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۰:۳۶:۵۲ توسط:نويسنده موضوع: نظرات (0)

تعصب، تأييد منطقي است!

21 سپتامبر 2020 است. عدالت روت بدر گينسبورگ تازه فوت كرده است. جمهوري خواهان در حال حركت هستند تا صندلي او را پر كنند. دموكراتها گريه مي كنند ناپاك.

فاكس نيوز با استدلال اينكه سنا وظيفه دارد صندلي خود را قبل از انتخابات پر كند ، منتشر كرد. نيويورك تايمز مطلبي درباره رياكاري جمهوري خواهان و گزينه هاي دموكرات ها منتشر مي كند.

من و بكا هر دو هر دو را خوانديم. من - همراه با دوستان ليبرالم - نتيجه مي گيريم كه جمهوري خواهان رياكارانه و خطرناك هستند كه سابقه را نقض مي كنند. بكا - همراه با دوستان محافظه كار خود - نتيجه مي گيرد كه جمهوري خواهان آنچه را كه بايد انجام شود انجام مي دهند و دموكرات ها در پاسخ تهديد مي كنند كه هنجارهاي دموكراتيك ("بسته بندي دادگاه ؟؟") را نقض كنند.

به طور خلاصه: هر دوي ما شواهد يكساني را مي بينيم ، اما عكس العمل هاي متفاوتي نشان مي دهيم - روش هايي كه باعث مي شود هر يك از ما به عقايد مخالف خود اطمينان داشته باشيم. با انجام اين كار ، ما يك فرم شناخته شده از سوگيري تأييد را نشان مي دهيم كه به عنوان همسان سازي مغرضانه شناخته مي شود.

و ما منطقي هستيم كه اين كار را انجام دهيم: هر دو كاري را انجام مي دهيم كه انتظار داريم باورهاي ما دقيق تر شود. به همين دليل است.

در نظر بگيريد كه كساني كه از خود يكسان سازي مغرضانه نشان مي دهند در واقع چه كاري انجام مي دهند.

دو مدرك به آنها ارائه شده است - يكي به نفع ادعا ، ديگري عليه آن. آنها وقت و انرژي محدودي براي پردازش اين شواهد دارند. در نتيجه ، گروهي كه معتقدند اين ادعا زمان بيشتري را صرف بررسي دقيق شواهد عليه آن مي كنند. گروهي كه به آن اعتقاد ندارند زمان بيشتري را صرف بررسي دقيق شواهد به نفع خود مي كنند.

آنچه كه آنها انجام مي دهند ، در موشكافي شواهد بر خلاف اعتقاد قبلي آنها ، به دنبال نقص در بحث است. شكاف در استدلال ؛ يا به طور كلي ، يك توضيح جايگزين كه مي تواند نيروي شواهد را باطل كند.

به عنوان مثال ، هنگامي كه هر دو گزينه را مي خواندم ، زمان بيشتري را صرف فكر كردن در مورد دلايل كروز براي انتخاب شخصي كردم (من حتي براي بررسي واقعي آنها برخي از كارهاي گوگل را انجام دادم). با اين كار ، من توانستم اين واقعيت را پيدا كنم كه برخي از استدلال ها گمراه كننده بود. براي مثال:

"بيست و نه بار در طول تاريخ ملت ما شاهد يك جاي خالي دادگاه عالي در يك سال انتخابات يا قبل از مراسم تحليف بوده ايم و در همه موارد ، رئيس جمهور با يك نامزد انتخاباتي ادامه داده است."

درست است، واقعي. اما اين واقعيت حاكي از اين واقعيت است كه فقط 4 سال پيش ، اوباما واقعاً "اقدام به نامزدي كرد" - و در پاسخ جمهوري خواهان سنا (با حمايت كروز) اين نامزدي را به بهانه اينكه سال انتخابات بود ، مسدود كرد.

نكته؟ من تصميم گرفتم وقت كمي را صرف تفكر در مورد جزئيات استدلال نيويورك تايمز كنم و دليل كمي پيدا كردم كه بتوانم به آن اعتراض كنم. در عوض ، من وقت خود را صرف بررسي دقيق بحث كروز كردم و وقتي اين كار را كردم ، دلايلي براي تخفيف آن پيدا كردم.

در همين حال ، بكا خلاف اين عمل را انجام داد: او بيشتر از بحث كروز بحث نيويورك تايمز را موشكافي كرد و بدون شك ايراداتي در اين بحث پيدا كرد.

اين بررسي دقيق ما را به سمت قطبي شدن سوق مي دهد. چرا؟

موشكافي يك شواهد نوعي جستجوي شناختي است: شما در حال جستجوي يك توضيح جايگزين هستيد كه متناسب با واقعيات استدلال باشد اما قدرت آن را از بين ببرد.

اگر با اين وبلاگ همراه نبوده ايد ، به نظر آشنا مي رسد: اين بسيار شبيه جستجوي واژه نامه متناسب با يك رشته است - به عنوان مثال. يك كار تكميل كلمه وقتي من به استدلال كروز دقت مي كنم و به دنبال نقص مي گردم ، از نظر شناختي كاري كه من انجام مي دهم دقيقاً مانند وقتي است كه به يك رشته نامه - مثلاً «_E_RT» دقت مي كنم و كلمه اي را كامل مي كنم. (نكته: در سينه شما چيست؟)

در هر دو حالت ، اگر آنچه را كه مي خواهم پيدا كنم (مشكلي در بحث كروز ؛ كلمه اي كه رشته را كامل مي كند) شواهد محكم و بدون ابهامي بدست مي آورم ، بنابراين مي دانم كه چه فكري كنم (استدلال خوب نيست ؛ رشته قابل تكميل است). اما اگر تلاش كنم و نتوانم آنچه را كه مي خواهم پيدا كنم ، شواهد مبهم و ضعيفي دريافت مي كنم - مطمئن نيستم كه آيا استدلال خوب است يا خير. من مطمئن نيستم كه چقدر مطمئن هستم كه رشته كامل است.

بنابراين بررسي دقيق يك استدلال منجر به قطبي قابل پيش بيني مي شود. اگر من در بحث كروز نقصي پيدا كنم ، اعتماد به نفس من در اعتقاد قبلي ام بيشتر مي شود. اگر نقصي پيدا نكنم ، كمي كم مي شود. بنابراين ، به طور متوسط ​​، بررسي دقيق اعتماد به نفس من را افزايش مي دهد.

با اين وجود ، چنين بررسي انتخابي منطقي است. چرا؟

زيرا اين يك روش خوب براي جلوگيري از شواهد مبهم است - و بنابراين ، اغلب يك روش خوب براي دقيق تر كردن اعتقادات شما است.

بنابراين اگر بين بررسي دقيق بحث كروز يا NYT انتخابي به شما داده مي شود ، اغلب بهترين راه براي به دست آوردن باورهاي دقيق ، بررسي دقيق موضوعي است كه انتظار داريد نقصي در آن پيدا كنيد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۶ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۰۸:۵۲:۳۱ توسط:نويسنده موضوع: نظرات (0)

راز زندگي شاد يك مجرد

در نهايت بيشتر ما ازدواج مي كنيم. تا حدي فشار اجتماعي براي گره زدن وجود دارد. بسياري از افراد شريك زندگي خود را پيدا مي كنند ، ازدواج مي كنند و براي تأمين خانواده مستقر مي شوند ، بدون اينكه خيلي فكر كنند كه آيا اين حتي كاري است كه آنها مي خواهند انجام دهند. انتظار مي رود ، و آنها ادامه مي دهند.

همچنين شواهد زيادي وجود دارد كه نشان مي دهد اتصال جفتي يك استراتژي مهم جفت گيري براي انسان است. مادران تنها زمان سختي را براي تربيت بچه دارند. امروز اين درست است ، اما حتي در گذشته تكاملي ما نيز بيشتر از اين است. مردان نيز از اين توافق بهره مند مي شوند ، زيرا فرزندان آنها با پدر تأمين كننده منابع به احتمال زياد زنده مي مانند.

با اين حال ، تك همسري مادام العمر قطعاً در ژن هاي ما نيست. در جوامعي كه طلاق آسان است ، تقريباً نيمي از ازدواج هاي اول با جدايي همسران پايان مي يابد. كساني كه طلاق نمي گيرند - يا نمي توانند - به نوعي اين تعهدات غير طبيعي مادام العمر را تحمل مي كنند و حتي تعداد معدودي نيز در آن تعهدات رشد مي كنند.

در سال هاي اخير ، افراد بيشتري تصميم مي گيرند كه به طور كلي ازدواج را كنار بگذارند. اما چه جنبه هايي از زندگي يك فرد پيش بيني مي كند كه آيا يك شخص تصميم مي گيرد در زندگي مجرد بماند؟ اين سوالي است كه روانشناس دانشگاه تورنتو يوبين پارك و همكارانش در مجموعه اي از مطالعات كه اخيراً در مجله Personality and Social Psychology Bulletin منتشر شده است ، آن را بررسي كردند.

ازدواج قطعاً تعدادي از نيازهاي انسان را برآورده مي كند كه بزرگسالاني كه تنها مانده اند مجبورند از راه هاي ديگر آنها را برآورده كنند. اولاً ، ازدواج رفاقت را فراهم مي كند. بسياري از فعاليت هاي اجتماعي براي مشاركت به عنوان زوج تنظيم شده است. بزرگسالان مجرد بايد براي اين كارها قرار بگذارند ، اما زوج هاي متاهل از قبل شريك زندگي خود را براي اين مراسم دارند.

روزانه ، همسر شما شخصي را براي گفتگو و كمك به شما در اختيار شما قرار مي دهد. در مقابل ، بزرگسالان مجرد مجبورند بيشتر تلاش كنند تا در صورت نياز شريك مكالمه و كمك پيدا كنند.

سرانجام ، ازدواج دسترسي آسان به صميميت جنسي را فراهم مي كند. اگرچه درست است كه دفعات رابطه جنسي يك زن و شوهر در طول سالهاي ازدواج كاهش مي يابد ، آنها هنوز هم معمولاً رابطه جنسي بيشتري نسبت به بزرگسالان مجرد دارند. به طور كلي ، ازدواج هم حمايت اجتماعي و هم دسترسي جنسي را فراهم مي كند و افراد بالغ مجبورند براي برآوردن اين نيازها راه هاي ديگري را دنبال كنند.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۳ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۰۶:۳۲:۱۲ توسط:نويسنده موضوع: نظرات (0)

شناختن افسردگي در دوران كودكي مي تواند مشكل باشد!!

هفته گذشته ما به مبحث مبدل افسردگي پرداختيم. خوانندگان آموختند كه كودكان و سالخوردگان از نظر اشتراك چند دهه با هم فاصله دارند ، اما يك چيز قطعي است: شناسايي افسردگي در هر دو ممكن است كار مشكلي باشد. يك احتمال خوب وجود دارد كه به نظر نمي رسد مثل يك فرد افسرده پايين و بيرون باشد. اين هفته و آينده ، ما جزئيات دقيق تر شناسايي آن را در هر دو جمعيت بررسي خواهيم كرد.
افسردگي در دوران كودكي حيوان متفاوتي است

با كار در دادگاه اطفال ، بسياري از كودكان و نوجوانان بي قاعده را مي بينم. من شوخي مي كنم كه هدف ما اين است كه همه جوانان درگير دادگاه را كه داراي اختلال سرپيچي مخالفت (ODD) و ADHD هستند ، نپذيريم. مانند يك كودك ناآرام كه به صورت انعكاسي با ADHD تشخيص داده مي شود ، ODD اغلب در جوانان كه تحريك پذير ، بحث برانگيز و شكايت مي كنند ، به صورت انعكاسي تشخيص داده مي شود.

ارجاع متقابل اين علائم "ODD" با افسردگي ، با اين وجود موارد مشترك زيادي وجود دارد و جاي خطا دارد. راهنماي تشخيصي و آماري اختلالات ذهني (DSM) واضح است كه اگر رفتار نامناسب با افسردگي بهتر تشخيص داده شود ، ODD نبايد تشخيص داده شود. واقعيت اين است كه ، جوانان افسرده براي نشان دادن تحريك پذيري ، رفتارهاي چالش برانگيز و شكايت هاي جسمي استعداد بيشتري دارند (مك كارتي ، 2018). بعلاوه ، متخصص خلق و خوي ، فرانسيس مونديمور ، MD (2006) ، خاطر نشان كرد كه كودكان كوچكتر افسرده مي توانند رفتارهاي بازگشتي مانند خيساندن شرط بندي و مكيدن انگشت شست را از خود نشان دهند.

پيشنهاد اينكه رفتارهاي نادرست كودك بهتر است با افسردگي محاسبه شود ، من گاهي اوقات با اين استدلال روبرو مي شوم:

"آنها از چه چيزهايي بايد افسرده شوند ، آنها بچه هستند !؟" (يعني فقط بايد اين باشد كه آنها با نگرش ذره ذره اي هستند.)

متأسفانه كودكان افسرده امري غيرعادي نيستند. مراكز كنترل بيماري (CDC) به ما اطلاع مي دهند كه بيش از 4٪ جوانان 3-12 ساله و بيش از 6٪ افراد 12-17 ساله اين بيماري را تجربه مي كنند. افسردگي لزوماً نبايد "در مورد" چيزي باشد. همچنين مي تواند درون زا باشد. به عبارت ديگر ، "اين فقط اتفاق مي افتد" ، از عارضه ژنتيكي.

ما همچنين مي دانيم كه فقط به دليل گلگون بودن زندگي ، معناي آن نيست.

 


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۱ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۴۵:۲۲ توسط:نويسنده موضوع: نظرات (0)

چگونه داستان ها را بخاطر بسپاريم؟

احتمالاً نام نمايشنامه نويس يونان باستان ، آيسخيلوس ، پدر تراژدي را شنيده ايد. اما آيا مي دانيد چگونه او درگذشت؟ پرنده اي گرسنه ، لاك پشت را از ارتفاع زيادي روي سر طاس خود انداخت و فكر كرد سنگ است.

اكنون اين غم انگيز است. اما اين داستان بسيار خوبي است. حتي اگر همين حالا از اين مقاله وثيقه بگيريد ، اگر موضوع فاجعه غير منتظره پيش آمد ، حداقل آن نخ را آماده داريد تا در مهماني شام بعدي برويد. و اين روزها ، بسيار بالا مي آيد.

سوال اين است ، آيا يادتان مي آيد آن را بگوييد؟

مغز انسان مي تواند مواد زيادي را در خود نگه دارد. بيش از آنچه كه فكر مي كرديم. تحقيقات جديد حاكي از آن است كه حافظه شما به قدري بي اندازه ظرفيت دارد كه مي تواند محتواي كل اينترنت را در خود ذخيره كند.

اما حافظه فعال ماهي متفاوتي است. نسبتاً عجيب است. فقط ممكن است 4 گيگابايت ظرفيت براي يادآوري فوري وجود داشته باشد - كمتر از لپ تاپ شما. مغز شما ، با طراحي تكاملي ، يك آدم كش بي رحم است ، و اجازه مي دهد بيشتر آنچه را كه با آن مواجه مي شود درست اجرا شود. از جمله بيشتر آنچه مي شنويد و مي بينيد و زندگي مي كنيد.

مگر اينكه …. شما به مغز خود مي گوييد كه داستانهايي كه مي خواهيد ذخيره كنيد چقدر مهم هستند - با استحمام مثبت آنها ، مانند يك متصدي در كتابخانه كنگره ،

وقتي داستان قاتلي را مي شنويد ، داستاني كه جعبه "وظيفه لذت بردن" از دوروتي روز را بررسي مي كند ، اولين قدم اين است كه آن را بانكي كنيد. بلافاصله. در دفتر كوچك هميشه در جيب پشت خود داريد. (درست؟). چهل درصد از آنچه ياد مي گيريم در مدت بيست دقيقه از بين رفته است. هفتاد درصد در روز از بين رفته است.

آن را با جزئيات به ياد داشته باشيد پايين. بله ، ممكن است شبيه دستگيره باشيد. اما اين هرگز مانع رونالد ريگان نشد. رئيس جمهور سابق شناخته شده بود كه اگر كسي حكايتي آبدار را به اشتراك بگذارد ، قلم را درست در وسط شام بيرون مي كشد و آن را روي يكي از كارت هاي شاخص خالي كه هميشه در كت خود نگه داشته ، خط خطي مي كند. (اگر داستان حتي يك فحش متوسط ​​هم داشت ، ريگان "h - l" يا "d — n" را مي نوشت. كه فكرش را بكنيد ، فكر مي كنم پدر من هم چنين كرده است. زمان لطيف تري بود.)

در مرحله بعد ، وقتي داستان را از دفترچه يادداشت خود به نوعي سيستم بايگاني انتقال مي دهيد ، بيشتر جزئيات ريزه كاري و گريز از بين خواهد رفت. اما اطمينان حاصل كنيد كه حداقل يك هفته اين كار را انجام نمي دهيد. نويسنده رايان هاليد ادامه مي دهد: "انتظار به شما كمك مي كند تا گندم را از گاو جدا كنيد." بسياري از آن صفحاتي كه با اشتياق زيادي از آن استفاده مي كنيد ، هنگام بازگشت به صفحه آنها كاملاً به نظر مي رسد. "اين چيز خوبي است - نوعي ويرايش است."

آيا اكنون مواد خود را به تلفن هوشمند خود هدايت مي كنيد و سپس ، با كليك بر روي پاشنه هاي خود ، آن را از طريق چيزي مانند برنامه سازماندهي Evernote به رايانه خود منتقل مي كنيد؟

بسياري انجام مي دهند. اما چيزهاي زيادي براي گفتن در مدرسه قديمي وجود دارد. تعدادي از نويسندگان پرفروش ، قسم مي خورند كه به كارت هاي شاخص سه در پنج اينچ ، جمع آوري شده در يك گيره گاو نر يا كمي جعبه پرونده. چيزي درمورد عمل يادداشت برداري فيزيكي بدن باعث درگير شدن بدن مي شود كه به شما كمك مي كند به خاطر بياوريد. مطالعات نشان مي دهد به احتمال زياد مطالب يادداشت هاي دست نويس را به ياد مي آوريد تا يادداشت هايي كه ضبط يا تايپ كرده ايد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۰ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۰۱:۱۶:۲۰ توسط:نويسنده موضوع: نظرات (0)

آموزش مجدد خواب شديد

چند هفته پيش من در كنفرانس بين المللي سالانه خواب شركت كردم كه در آن يافته هاي پژوهشي جديد و رويكردهاي درماني در پزشكي خواب توسط محققان و پزشكان برجسته از سراسر جهان ارائه شده است. منظورم از حضور ، منظور من اين است كه ، مثل هر كنفرانس ديگري كه امسال حضور داشته ام ، من سخنراني ها و نشست هاي آنلاين را مشاهده كردم ، بعضي در زمان واقعي ، برخي ضبط شده. اين يكي ديگر از تأثيرات مداوم بيماري همه گير COVID-19 و محدوديت هايي است كه بر زندگي روزمره اعمال شده است. پيش از اين هرگز اين كنفرانس بصورت آنلاين برگزار نشده بود ، اما در حالي كه من ديدارهاي حضوري با همكاراني را كه فقط سالي يك بار مي بينم از دست دادم ، اين كنفرانس با ارائه اطلاعات جديد بسيار عالي بود.

همانطور كه انتظار داريد ، بي خوابي رايج ترين مشكل خواب در جامعه ما است و تلاش براي يافتن روش هاي درماني جديد همچنان ادامه دارد. درمان بي خوابي يك زمينه بالغ است و مردم در طول تاريخ بشر سعي در يافتن راه هايي براي كاهش شبهاي بي خواب خود داشته اند. در 40 سال گذشته درمان هاي شناختي ، رفتاري و جديد دارويي بر اساس دانش علمي روزافزون ما در مورد خواب ايجاد شده است. با اين حال ، دستيابي به يك درمان جديد بسيار دشوار است. چند داروي جديد در سال هاي اخير ظاهر شده است ، اما تمايل آنها به محدوديت هايي مانند استانداردهاي قديمي ، از جمله عدم اثربخشي براي بسياري از بيماران ، ايجاد تحمل و حتي در صورت استفاده مداوم براي مدت طولاني ، وابستگي است. از زمان

توسعه رويكرد رفتاري شناختي جديد نيز بسيار چالش برانگيز است و پيشرفت در سالهاي اخير كند بوده است. در واقع ، بسياري از سخنراني ها در كنفرانس خواب به مواردي از جمله در دسترس قرار دادن روش هاي درماني موجود براي تعداد زيادي از افراد مبتلا به بي خوابي و گسترش اين رويكردها براي جمعيت هايي كه از نابرابري در مراقبت هاي بهداشتي رنج مي برند ، اختصاص داشت. اين جمعيت ها شامل جوامع اقليت در ايالات متحده و سراسر جهان است. كمبود پزشكان خواب كه در زمينه مداخلات رفتاري شناختي آموزش ديده اند ، همراه با فقدان گسترده و طولاني مدت خدمات بهداشتي درماني و مقرون به صرفه ، باعث چالش هاي قابل توجهي در زمينه درمان موفقيت آميز بي خوابي براي بخش بزرگي از مردم مي شود.

من قبلاً در مورد روش درماني موثر در حال حاضر براي بي خوابي ، درمان شناختي رفتاري بي خوابي (CBT-I) ، همراه با روشهاي مختلف م componentلفه آن صحبت كرده ام. اين تكنيك ها در حدود 70 تا 80 درصد بيماران بي خوابي مزمن كه از آنها استفاده مي كنند م workثر است. آنها ساده هستند و براساس درك علمي ما از خواب است. با اين وجود ، اعمال آنها در شرايط فرد دشوار است زيرا قبل از تحقق كامل نتايج به چندين هفته تلاش فشرده و استفاده منظم نياز دارند. اين براي بسياري از افراد چالش برانگيز است. اگرچه آنها به طور معمول نتايج طولاني مدت بهتري نسبت به داروهاي خواب آور دارند ، اما استفاده از تكنيك هاي CBT-I كار سخت تري است و دشوارتر از مصرف قرصي است كه شب اول استفاده مي شود. CBT-I مزيت نداشتن عوارض جانبي منفي (مانند از دست دادن اثر با استفاده منظم مانند بيشتر داروهاي خواب آور) به غير از برخي از خواب آلودگي هاي بالقوه در طول روز هنگام محدود كردن زمان خوابيدن به عنوان بخشي از محدوديت خواب.

يكي از پيام هايي كه در اين كنفرانس ارسال شد اين بود كه اگر استفاده از اين تكنيك ها براي برخي از بيماران بي خوابي كه داراي بيمه خوب ، ساعت كاري منظم و شرايط خانوادگي پايدار هستند ، دشوار باشد ، اجراي آنها در محيط هاي خانواده محروم در جايي كه خانواده ها از بيمه درماني خوبي برخوردار نيستند ، محيط خانه آشفته است و مردم به دليل مشاركت در "اقتصاد گيگ" ، برنامه هاي كاري بسيار متغيري را انجام مي دهند.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۳ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۰۴:۴۳:۵۱ توسط:نويسنده موضوع: نظرات (0)

آيا ايدئولوژي ضد روانپزشكي خطرناك است؟

اينكه بگوييم مبحث ضد روانپزشكي موضوعي بحث برانگيز است ، كم لطفي خواهد بود. براي من شخصاً - و ساير مدافعان مراقبت هاي بهداشتي مبتني بر شواهد كه با آنها آشنا هستم - بحث درمورد آن علني هم از ترول آنلاين و هم از آزار و اذيت دعوت شده است. اما وقتي صحبت از سلامتي مي شود ، سكوت يك گزينه نيست. دانشمندان و متخصصان بهداشت از نظر اخلاقي مسئول ارتقا science علم بنيان و مراقبت هاي بهداشتي مبتني بر شواهد هستند.

در همين راستا ، تصميم گرفتم در مورد موضوع ضد روانپزشكي علناً با برخي از همكاران محترم بحث كنم. همچنين اخيراً توسط معاون سردبير ارشد ستاد ، شايلا لاو ، براي يك مقاله عالي كه وي با عنوان "جنبش عليه روانپزشكي" نوشت ، مصاحبه كردم. با اجازه وي ، آنچه در زير مي آيد قسمت 1 متن مصاحبه ما است.

قبل از خواندن: تأكيد شديد بر اين كه ضد روانپزشكي يك ايدئولوژي است مهم است. اين يك شخص نيست. شيوه هاي مراقبت هاي بهداشتي خواستار ايده هاي طلاق از افراد هستند تا ادعاها بتواند مورد موشكافي قرار گيرد و حمايت از مراقبت هاي بهداشتي مبتني بر شواهد محقق شود.

آيا مي توانيد مختصراً معرفي كنيد كه كيستيد و چه كاري انجام مي دهيد؟

من يك روانشناس باليني در سطح دكترا و استاديار كمكي در دانشگاه كلگري هستم. شغل روزمره من شامل كار كلينيكي تمام وقت در بخش دولتي كانادا است كه در آن در كلينيك سرپايي با اختلالات همزمان همزمان كار مي كنم. منظور اين است كه من مشاوره روانشناسي ، ارزيابي و خدمات درماني را براي افرادي كه همزمان دچار اختلالات اعتياد آور و روانپزشكي متوسط ​​تا شديد هستند ارائه مي دهم.

و بنابراين آنچه در كلينيك ما به نظر مي رسد اين است كه من مرتباً بر دانشجويان / رزيدنت هاي روانشناسي باليني نظارت مي كنم ، گروه هاي مختلفي از گروه درماني را اداره مي كنم ، روان درماني فردي را ارائه مي دهم ، مديريت موارد را ارائه مي دهم و در چارچوب يك تيم عالي بين رشته اي كار مي كنم كه متشكل از روانپزشكان ، مشاوران پزشكان اعتياد ، پرستاران ، پرستاران ، ساير روانشناسان ، مددكاران اجتماعي و كاردرمانگران است.

از نظر علمي ، من همچنين يك استاديار كمكي در گروه روانشناسي در دانشگاه كلگري هستم كه اساساً شامل مشاركت در فعاليت هاي تحقيقاتي و همچنين مشاركت در آموزش دانشجويان روانشناسي باليني است.

اخيراً ، من به مباحث مربوط به ارتباطات علمي و اطلاعات غلط بهداشتي در رسانه هاي عامه پسند علاقه مند شده ام ، خصوصاً در رابطه با اعتياد و بهداشت روان. به همين ترتيب ، من مرتباً در رسانه هاي مختلفي مانند Scientific American و Psychology Today مشاركت داشته ام.

اولين بار چه زماني در مورد روانپزشكي شنيديد؟ آيا از طريق خواندن نوشته هاي كسي بود؟ از طريق همكار يا مدرسه؟ اولين درك شما از معناي آن چيست و چه واكنشي نسبت به آن داشتيد؟

من احتمالاً اولين بار در دوره كارشناسي و كارشناسي ارشد در زمينه دوره هاي مربوط به ماهيت آسيب شناسي رواني و تاريخ روانشناسي و همچنين تاريخ و فلسفه علم به طور كلي با ايده هاي ضد روانپزشكي روبرو شدم. من مي توانم به طور واضح بخوانم كتاب افسانه بيماري رواني توماس ساساس و بسيار شيفته ضد داستان آن باشم. به نظر من ، براي دانشجويان جدي روانشناسي باليني كاملاً واضح است كه ماهيت آسيب شناسي رواني منعكس كننده تلاقي پديده هاي بيولوژيكي ، روانشناختي و فرهنگي اجتماعي است - و جالب است كه استدلال هاي افراطي بخاطر تمركز بيش از حد بر يك جنبه ديگر را مورد توجه قرار مي دهند .

حالا شما به طور خلاصه ضد روانپزشكي را چگونه تعريف مي كنيد؟ آيا از زمان شنيدن اين تعريف اصلاً براي شما تغيير كرده است؟

من ضد روانپزشكي مدرن را يك كار ضدعلوماتي بالقوه خطرناك مي دانم كه هدف آن تخريب اين نظم و جلوگيري از جستجوي درمان است. كساني كه از ايدئولوژي ضد روانپزشكي حمايت مي كنند اغلب اتهاماتي را عليه وجود اختلالات روانپزشكي و اثربخشي كل داروهاي روانپزشكي مطرح مي كنند. از اين طريق ، ضد روانپزشكي با بررسي علمي مفيد تفاوت دارد - در عوض ، سعي در انتقاد اخلاقي و ايدئولوژيك دارد.

در حالي كه تعريف به خودي خود با گذشت زمان تغيير چنداني نكرده است ، من مي گويم كه روزهاي اوليه جنبش در واقع به روانپزشكي كمك مي كند تا به طور مناسب خود را نسبت به يك رشته انساني تر و علمي تر از امروز اصلاح كند ، در حالي كه شكل مدرن آن عمدتا به عنوان پوسته اي غير سازمان يافته از آنچه در گذشته خارج از طب اصلي بود.

به نظر من (هنوز هم به عنوان يك فرد خارجي) مانند يك طيف نظر در مورد روانپزشكي وجود دارد. برخي معتقدند كه كليه روانپزشكي گمراه و مضر است ، در حالي كه به نظر مي رسد برخي ديگر بيشتر با نگهداري غير ارادي يا دارو مخالف هستند. آيا مي توانيد در مورد اين جنبه افراطي ضد روانپزشكي صحبت كنيد و اينكه آيا فكر مي كنيد اين نماينده اكثريت جنبش امروز است يا خير؟

مطمئناً اين مورد وجود دارد كه ضد روانپزشكي يك موضوع واضح ، سياه و سفيد و طبقه اي نيست ، بلكه ممكن است گفته شود كه به عنوان مجموعه اي از ايده هاي ناهمگن وجود دارد كه در آن موضوعات مشترك ظاهر مي شود و مي تواند براي بيماران مضر باشد. افراط گرايي ضد روانپزشكي كه اغلب ديده مي شود ، غم انگيز است زيرا مسائل قانوني را كه نياز به توجه دارند ، از جمله استقلال بيمار ، تشخيص بيش از حد ، درمان بيش از حد و اهميت سودآوري در رضايت كامل داروها از بين مي برد. در عوض ، آنچه اغلب به عنوان مثال در رسانه هاي اجتماعي ديده مي شود ، اين است كه اين موضوعات مهم اغلب در موقعيت هاي افراط گرايي از دست مي روند ، جايي كه روانپزشكي به طور نادرست مشخص شده و لكه دار مي شود و مضر تر از آن است كه مفيد باشد ، و هر گونه مزيت صوتي ناشي از مفهوم سازي روان پزشكي و داروها مجازات مي شود .

من با يك روانشناس صحبت كردم كه متوجه شد كار با افراد بسيار رواني ، مانند افرادي كه روان پريشي دارند ، مفهوم روانپزشكي را به چالش مي كشد. آيا شما با اين ارتباط داريد؟ روانپزشكي چگونه اين شرايط شديد مانند اسكيزوفرني را توضيح مي دهد؟

به عنوان بخشي از كار روزانه خود ، من قطعاً مي توانم با تجربه فروتن شدن از درمان اختلالات روانپزشكي شديد ، مانند اسكيزوفرني ارتباط برقرار كنم. فكر نمي كنم اتفاقي باشد كه بسياري از كساني كه احساسات ضد روانپزشكي را تبليغ مي كنند ، تجربه محدودي در درمان اختلالات روانپزشكي شديد دارند كه اغلب شامل مديريت دارو و همكاري با روانپزشكي است. مواضع ضد روانپزشكي نمي توانند به طور موثري درك درستي از آسيب شناسي رواني را ارائه دهند و حساب كنند ، زيرا آنها فقط حقايق ناقصي را ارائه مي دهند. مواضع ضد روانپزشكي غالباً بيش از حد بر كمك هاي فرهنگي-اجتماعي در آسيب شناسي رواني متمركز شده اند كه از نظر روانشناختي و بيولوژيكي ناديده گرفته مي شود ، كه اين امر بيانگر پايه هاي فلسفي پست مدرن آنها است. به عبارت ديگر ، اگر فكر نكنيد اسكيزوفرني وجود دارد ، دشوار است كه آن را توضيح دهيد.

ضد روانپزشكان چه پيشنهادي را به جاي روانپزشكي براي بيماران رواني خفيف و شديد ارائه مي دهند؟

سوال خوبي است من جواب نمي دانم من فكر مي كنم آنها ممكن است بگويند كه همه نگراني هاي بهداشت روان به كمك دارو نياز ندارند - اما اين احساسي است كه من نه تنها با آن موافقم ، بلكه فكر نمي كنم يك موقعيت كاملا ضد روانپزشكي باشد زيرا به همان اندازه در حوزه روانپزشكي بسياري از روانپزشكان عالي و آموزش ديده كه مي دانم در مورد تشخيص بيش از حد و درمان بيش از حد هوشيار هستند. آنها بيمارمحور و مبتني بر شواهد هستند. آنها تجويز محافظه كارانه و تجويز تجويز را در صورت لزوم تمرين مي كنند. و آنها دائماً "مهارتها را بر روي قرصها" تبليغ مي كنند! در انتهاي شديد آسيب شناسي رواني ، استفاده از داروهاي روانپزشكي مي تواند جان انسان را نجات دهد و عدم استفاده از آنها بر اساس ايدئولوژي غلط ، ايده اي وحشتناك براي زندگي است.

احساس مي كنيد روانپزشكي حساس از روانپزشكي چقدر متمايز است؟ آيا دروس روانپزشكي انتقادي مي تواند از روانپزشكي ياد بگيرد يا خير؟

من فكر مي كنم تمايز بين روانپزشكي حياتي و ضد روانپزشكي يادآور تمايز واكسن با ترديد و ضد واكسن است: اين تمايز سحابي است و اصطلاحات شباهت بيشتري نسبت به تفاوت دارند. اگر بخواهم با اين تمايز همذات پنداري كنم ، مي گويم روانپزشكي انتقادي سازمان يافته تر و احتمالاً افراطي تر است ، هرچند فكر نمي كنم كه بينش جديدي ارائه دهد كه فراتر از آن روانپزشكي به آساني تصديق و ادغام نشده باشد (به عنوان مثال ، خطر مزاياي رضايت كامل داروها). بيشتر روانپزشكي انتقادي سخنان ايدئولوژيك است و وقتي سعي در انتقاد علمي دارد ، اغلب كيفيت پاييني دارد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۰۵:۱۷:۱۸ توسط:نويسنده موضوع: نظرات (0)