مطالب روانشناسی مطالب روانشناسی .

مطالب روانشناسی

آموزش مجدد خواب شدید

چند هفته پیش من در کنفرانس بین المللی سالانه خواب شرکت کردم که در آن یافته های پژوهشی جدید و رویکردهای درمانی در پزشکی خواب توسط محققان و پزشکان برجسته از سراسر جهان ارائه شده است. منظورم از حضور ، منظور من این است که ، مثل هر کنفرانس دیگری که امسال حضور داشته ام ، من سخنرانی ها و نشست های آنلاین را مشاهده کردم ، بعضی در زمان واقعی ، برخی ضبط شده. این یکی دیگر از تأثیرات مداوم بیماری همه گیر COVID-19 و محدودیت هایی است که بر زندگی روزمره اعمال شده است. پیش از این هرگز این کنفرانس بصورت آنلاین برگزار نشده بود ، اما در حالی که من دیدارهای حضوری با همکارانی را که فقط سالی یک بار می بینم از دست دادم ، این کنفرانس با ارائه اطلاعات جدید بسیار عالی بود.

همانطور که انتظار دارید ، بی خوابی رایج ترین مشکل خواب در جامعه ما است و تلاش برای یافتن روش های درمانی جدید همچنان ادامه دارد. درمان بی خوابی یک زمینه بالغ است و مردم در طول تاریخ بشر سعی در یافتن راه هایی برای کاهش شبهای بی خواب خود داشته اند. در 40 سال گذشته درمان های شناختی ، رفتاری و جدید دارویی بر اساس دانش علمی روزافزون ما در مورد خواب ایجاد شده است. با این حال ، دستیابی به یک درمان جدید بسیار دشوار است. چند داروی جدید در سال های اخیر ظاهر شده است ، اما تمایل آنها به محدودیت هایی مانند استانداردهای قدیمی ، از جمله عدم اثربخشی برای بسیاری از بیماران ، ایجاد تحمل و حتی در صورت استفاده مداوم برای مدت طولانی ، وابستگی است. از زمان

توسعه رویکرد رفتاری شناختی جدید نیز بسیار چالش برانگیز است و پیشرفت در سالهای اخیر کند بوده است. در واقع ، بسیاری از سخنرانی ها در کنفرانس خواب به مواردی از جمله در دسترس قرار دادن روش های درمانی موجود برای تعداد زیادی از افراد مبتلا به بی خوابی و گسترش این رویکردها برای جمعیت هایی که از نابرابری در مراقبت های بهداشتی رنج می برند ، اختصاص داشت. این جمعیت ها شامل جوامع اقلیت در ایالات متحده و سراسر جهان است. کمبود پزشکان خواب که در زمینه مداخلات رفتاری شناختی آموزش دیده اند ، همراه با فقدان گسترده و طولانی مدت خدمات بهداشتی درمانی و مقرون به صرفه ، باعث چالش های قابل توجهی در زمینه درمان موفقیت آمیز بی خوابی برای بخش بزرگی از مردم می شود.

من قبلاً در مورد روش درمانی موثر در حال حاضر برای بی خوابی ، درمان شناختی رفتاری بی خوابی (CBT-I) ، همراه با روشهای مختلف م componentلفه آن صحبت کرده ام. این تکنیک ها در حدود 70 تا 80 درصد بیماران بی خوابی مزمن که از آنها استفاده می کنند م workثر است. آنها ساده هستند و براساس درک علمی ما از خواب است. با این وجود ، اعمال آنها در شرایط فرد دشوار است زیرا قبل از تحقق کامل نتایج به چندین هفته تلاش فشرده و استفاده منظم نیاز دارند. این برای بسیاری از افراد چالش برانگیز است. اگرچه آنها به طور معمول نتایج طولانی مدت بهتری نسبت به داروهای خواب آور دارند ، اما استفاده از تکنیک های CBT-I کار سخت تری است و دشوارتر از مصرف قرصی است که شب اول استفاده می شود. CBT-I مزیت نداشتن عوارض جانبی منفی (مانند از دست دادن اثر با استفاده منظم مانند بیشتر داروهای خواب آور) به غیر از برخی از خواب آلودگی های بالقوه در طول روز هنگام محدود کردن زمان خوابیدن به عنوان بخشی از محدودیت خواب.

یکی از پیام هایی که در این کنفرانس ارسال شد این بود که اگر استفاده از این تکنیک ها برای برخی از بیماران بی خوابی که دارای بیمه خوب ، ساعت کاری منظم و شرایط خانوادگی پایدار هستند ، دشوار باشد ، اجرای آنها در محیط های خانواده محروم در جایی که خانواده ها از بیمه درمانی خوبی برخوردار نیستند ، محیط خانه آشفته است و مردم به دلیل مشارکت در "اقتصاد گیگ" ، برنامه های کاری بسیار متغیری را انجام می دهند.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۳ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۰۴:۴۳:۵۱ توسط:نویسنده موضوع: نظرات (0)

آیا ایدئولوژی ضد روانپزشکی خطرناک است؟

اینکه بگوییم مبحث ضد روانپزشکی موضوعی بحث برانگیز است ، کم لطفی خواهد بود. برای من شخصاً - و سایر مدافعان مراقبت های بهداشتی مبتنی بر شواهد که با آنها آشنا هستم - بحث درمورد آن علنی هم از ترول آنلاین و هم از آزار و اذیت دعوت شده است. اما وقتی صحبت از سلامتی می شود ، سکوت یک گزینه نیست. دانشمندان و متخصصان بهداشت از نظر اخلاقی مسئول ارتقا science علم بنیان و مراقبت های بهداشتی مبتنی بر شواهد هستند.

در همین راستا ، تصمیم گرفتم در مورد موضوع ضد روانپزشکی علناً با برخی از همکاران محترم بحث کنم. همچنین اخیراً توسط معاون سردبیر ارشد ستاد ، شایلا لاو ، برای یک مقاله عالی که وی با عنوان "جنبش علیه روانپزشکی" نوشت ، مصاحبه کردم. با اجازه وی ، آنچه در زیر می آید قسمت 1 متن مصاحبه ما است.

قبل از خواندن: تأکید شدید بر این که ضد روانپزشکی یک ایدئولوژی است مهم است. این یک شخص نیست. شیوه های مراقبت های بهداشتی خواستار ایده های طلاق از افراد هستند تا ادعاها بتواند مورد موشکافی قرار گیرد و حمایت از مراقبت های بهداشتی مبتنی بر شواهد محقق شود.

آیا می توانید مختصراً معرفی کنید که کیستید و چه کاری انجام می دهید؟

من یک روانشناس بالینی در سطح دکترا و استادیار کمکی در دانشگاه کلگری هستم. شغل روزمره من شامل کار کلینیکی تمام وقت در بخش دولتی کانادا است که در آن در کلینیک سرپایی با اختلالات همزمان همزمان کار می کنم. منظور این است که من مشاوره روانشناسی ، ارزیابی و خدمات درمانی را برای افرادی که همزمان دچار اختلالات اعتیاد آور و روانپزشکی متوسط ​​تا شدید هستند ارائه می دهم.

و بنابراین آنچه در کلینیک ما به نظر می رسد این است که من مرتباً بر دانشجویان / رزیدنت های روانشناسی بالینی نظارت می کنم ، گروه های مختلفی از گروه درمانی را اداره می کنم ، روان درمانی فردی را ارائه می دهم ، مدیریت موارد را ارائه می دهم و در چارچوب یک تیم عالی بین رشته ای کار می کنم که متشکل از روانپزشکان ، مشاوران پزشکان اعتیاد ، پرستاران ، پرستاران ، سایر روانشناسان ، مددکاران اجتماعی و کاردرمانگران است.

از نظر علمی ، من همچنین یک استادیار کمکی در گروه روانشناسی در دانشگاه کلگری هستم که اساساً شامل مشارکت در فعالیت های تحقیقاتی و همچنین مشارکت در آموزش دانشجویان روانشناسی بالینی است.

اخیراً ، من به مباحث مربوط به ارتباطات علمی و اطلاعات غلط بهداشتی در رسانه های عامه پسند علاقه مند شده ام ، خصوصاً در رابطه با اعتیاد و بهداشت روان. به همین ترتیب ، من مرتباً در رسانه های مختلفی مانند Scientific American و Psychology Today مشارکت داشته ام.

اولین بار چه زمانی در مورد روانپزشکی شنیدید؟ آیا از طریق خواندن نوشته های کسی بود؟ از طریق همکار یا مدرسه؟ اولین درک شما از معنای آن چیست و چه واکنشی نسبت به آن داشتید؟

من احتمالاً اولین بار در دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد در زمینه دوره های مربوط به ماهیت آسیب شناسی روانی و تاریخ روانشناسی و همچنین تاریخ و فلسفه علم به طور کلی با ایده های ضد روانپزشکی روبرو شدم. من می توانم به طور واضح بخوانم کتاب افسانه بیماری روانی توماس ساساس و بسیار شیفته ضد داستان آن باشم. به نظر من ، برای دانشجویان جدی روانشناسی بالینی کاملاً واضح است که ماهیت آسیب شناسی روانی منعکس کننده تلاقی پدیده های بیولوژیکی ، روانشناختی و فرهنگی اجتماعی است - و جالب است که استدلال های افراطی بخاطر تمرکز بیش از حد بر یک جنبه دیگر را مورد توجه قرار می دهند .

حالا شما به طور خلاصه ضد روانپزشکی را چگونه تعریف می کنید؟ آیا از زمان شنیدن این تعریف اصلاً برای شما تغییر کرده است؟

من ضد روانپزشکی مدرن را یک کار ضدعلوماتی بالقوه خطرناک می دانم که هدف آن تخریب این نظم و جلوگیری از جستجوی درمان است. کسانی که از ایدئولوژی ضد روانپزشکی حمایت می کنند اغلب اتهاماتی را علیه وجود اختلالات روانپزشکی و اثربخشی کل داروهای روانپزشکی مطرح می کنند. از این طریق ، ضد روانپزشکی با بررسی علمی مفید تفاوت دارد - در عوض ، سعی در انتقاد اخلاقی و ایدئولوژیک دارد.

در حالی که تعریف به خودی خود با گذشت زمان تغییر چندانی نکرده است ، من می گویم که روزهای اولیه جنبش در واقع به روانپزشکی کمک می کند تا به طور مناسب خود را نسبت به یک رشته انسانی تر و علمی تر از امروز اصلاح کند ، در حالی که شکل مدرن آن عمدتا به عنوان پوسته ای غیر سازمان یافته از آنچه در گذشته خارج از طب اصلی بود.

به نظر من (هنوز هم به عنوان یک فرد خارجی) مانند یک طیف نظر در مورد روانپزشکی وجود دارد. برخی معتقدند که کلیه روانپزشکی گمراه و مضر است ، در حالی که به نظر می رسد برخی دیگر بیشتر با نگهداری غیر ارادی یا دارو مخالف هستند. آیا می توانید در مورد این جنبه افراطی ضد روانپزشکی صحبت کنید و اینکه آیا فکر می کنید این نماینده اکثریت جنبش امروز است یا خیر؟

مطمئناً این مورد وجود دارد که ضد روانپزشکی یک موضوع واضح ، سیاه و سفید و طبقه ای نیست ، بلکه ممکن است گفته شود که به عنوان مجموعه ای از ایده های ناهمگن وجود دارد که در آن موضوعات مشترک ظاهر می شود و می تواند برای بیماران مضر باشد. افراط گرایی ضد روانپزشکی که اغلب دیده می شود ، غم انگیز است زیرا مسائل قانونی را که نیاز به توجه دارند ، از جمله استقلال بیمار ، تشخیص بیش از حد ، درمان بیش از حد و اهمیت سودآوری در رضایت کامل داروها از بین می برد. در عوض ، آنچه اغلب به عنوان مثال در رسانه های اجتماعی دیده می شود ، این است که این موضوعات مهم اغلب در موقعیت های افراط گرایی از دست می روند ، جایی که روانپزشکی به طور نادرست مشخص شده و لکه دار می شود و مضر تر از آن است که مفید باشد ، و هر گونه مزیت صوتی ناشی از مفهوم سازی روان پزشکی و داروها مجازات می شود .

من با یک روانشناس صحبت کردم که متوجه شد کار با افراد بسیار روانی ، مانند افرادی که روان پریشی دارند ، مفهوم روانپزشکی را به چالش می کشد. آیا شما با این ارتباط دارید؟ روانپزشکی چگونه این شرایط شدید مانند اسکیزوفرنی را توضیح می دهد؟

به عنوان بخشی از کار روزانه خود ، من قطعاً می توانم با تجربه فروتن شدن از درمان اختلالات روانپزشکی شدید ، مانند اسکیزوفرنی ارتباط برقرار کنم. فکر نمی کنم اتفاقی باشد که بسیاری از کسانی که احساسات ضد روانپزشکی را تبلیغ می کنند ، تجربه محدودی در درمان اختلالات روانپزشکی شدید دارند که اغلب شامل مدیریت دارو و همکاری با روانپزشکی است. مواضع ضد روانپزشکی نمی توانند به طور موثری درک درستی از آسیب شناسی روانی را ارائه دهند و حساب کنند ، زیرا آنها فقط حقایق ناقصی را ارائه می دهند. مواضع ضد روانپزشکی غالباً بیش از حد بر کمک های فرهنگی-اجتماعی در آسیب شناسی روانی متمرکز شده اند که از نظر روانشناختی و بیولوژیکی نادیده گرفته می شود ، که این امر بیانگر پایه های فلسفی پست مدرن آنها است. به عبارت دیگر ، اگر فکر نکنید اسکیزوفرنی وجود دارد ، دشوار است که آن را توضیح دهید.

ضد روانپزشکان چه پیشنهادی را به جای روانپزشکی برای بیماران روانی خفیف و شدید ارائه می دهند؟

سوال خوبی است من جواب نمی دانم من فکر می کنم آنها ممکن است بگویند که همه نگرانی های بهداشت روان به کمک دارو نیاز ندارند - اما این احساسی است که من نه تنها با آن موافقم ، بلکه فکر نمی کنم یک موقعیت کاملا ضد روانپزشکی باشد زیرا به همان اندازه در حوزه روانپزشکی بسیاری از روانپزشکان عالی و آموزش دیده که می دانم در مورد تشخیص بیش از حد و درمان بیش از حد هوشیار هستند. آنها بیمارمحور و مبتنی بر شواهد هستند. آنها تجویز محافظه کارانه و تجویز تجویز را در صورت لزوم تمرین می کنند. و آنها دائماً "مهارتها را بر روی قرصها" تبلیغ می کنند! در انتهای شدید آسیب شناسی روانی ، استفاده از داروهای روانپزشکی می تواند جان انسان را نجات دهد و عدم استفاده از آنها بر اساس ایدئولوژی غلط ، ایده ای وحشتناک برای زندگی است.

احساس می کنید روانپزشکی حساس از روانپزشکی چقدر متمایز است؟ آیا دروس روانپزشکی انتقادی می تواند از روانپزشکی یاد بگیرد یا خیر؟

من فکر می کنم تمایز بین روانپزشکی حیاتی و ضد روانپزشکی یادآور تمایز واکسن با تردید و ضد واکسن است: این تمایز سحابی است و اصطلاحات شباهت بیشتری نسبت به تفاوت دارند. اگر بخواهم با این تمایز همذات پنداری کنم ، می گویم روانپزشکی انتقادی سازمان یافته تر و احتمالاً افراطی تر است ، هرچند فکر نمی کنم که بینش جدیدی ارائه دهد که فراتر از آن روانپزشکی به آسانی تصدیق و ادغام نشده باشد (به عنوان مثال ، خطر مزایای رضایت کامل داروها). بیشتر روانپزشکی انتقادی سخنان ایدئولوژیک است و وقتی سعی در انتقاد علمی دارد ، اغلب کیفیت پایینی دارد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲ مهر ۱۳۹۹ساعت: ۰۵:۱۷:۱۸ توسط:نویسنده موضوع: نظرات (0)

قدرت روزنامه نگاری

شش ماه از زمانی که سازمان بهداشت جهانی COVID-19 را یک بیماری همه گیر اعلام کرد ، حداقل این را آزار دهنده می داند. در پس زمینه بیماری و تأثیر اقتصادی ناشی از آن ، جهان شاهد بی عدالتی نژادی مداوم ، بلایای طبیعی و آتش سوزی های گسترده از جمله دیگر حوادث دردناک بوده است.

برای بسیاری از افراد ، زنده ماندن از لحاظ عاطفی سخت بوده است. حتی مراکز کنترل و پیشگیری از بیماری های ایالات متحده (CDC) نیز راهنمایی هایی را در مورد چگونگی کنار آمدن با پیشنهادات انجام فعالیت های اوقات فراغت و استراحت در رسانه ها تا خواب کافی و رژیم غذایی مناسب منتشر کرده است. این مقاله یک ایده اضافی به آن لیست اضافه می کند: روزنامه نگاری.

یک به دو احتمال دارد که یک ژورنال نگه داشته باشید. شاید شما به یک محل فروش برای افکار خود احتیاج داشتید ، یا شاید در حال ثبت تجربیات خود بودید تا بعداً در زندگی دوباره به آنها مراجعه کنید. طبق نظرسنجی ها ، تقریباً نیمی از ما در برهه ای از زندگی خود در ژورنالی نوشته ایم و در جایی در همسایگی 1 نفر از هر 6 نفر در حال حاضر مجله فعال هستند. این رقم ممکن است برای کودکان حتی بیشتر باشد ، با یک نظرسنجی در سال 2014 نشان داد که 21٪ از کودکان و جوانان حداقل یک بار در ماه در یک دفترچه خاطرات می نویسند.

اما با توجه به نیاز فعلی به اقدامات مقابله ای اضافی ، شاید تعداد بیشتری از ما باید این کار را انجام دهیم.

طی دو دهه گذشته ، ده ها مطالعه نشان داده است که برخی از شیوه های روزنامه نگاری می تواند بر نتایج مختلفی از جمله خوشبختی ، رسیدن به هدف و حتی برخی از جنبه های سلامت جسمی تأثیر مثبت بگذارد. با توجه به اینکه کلمه "ژورنالینگ" اغلب توسط محققان استفاده نمی شود ، مکان یابی این تحقیق اغلب چالش برانگیز است. در عوض ، آنها ممکن است مداخلات خود را با نام هایی مانند "تعیین اهداف اجرای" یا "نوشتن بیانی" برچسب گذاری کنند.

برخی از تأثیرات روزنامه نگاری کاملاً مشهور است. به عنوان مثال ، بیشتر ما می دانیم که داشتن یک ژورنال سپاس می تواند خلق و خوی را بهبود بخشد ، ایده ای که اولین بار در مقاله ای اساسی که توسط رابرت امونز و مایکل مک کولاگ در مجله روانشناسی شخصیت و اجتماعی منتشر شد ، مورد توجه قرار گرفت.

اگرچه نسخه های این عمل کمی متفاوت است ، اما ایده اصلی این است که چند مورد خوب را که هر روز برای هر زمان از 2 تا 10 هفته اتفاق می افتد ، یادداشت کنید. آنها می توانند چیزهای بزرگی مانند "من تازه کار پیدا کردم" یا چیزهای کوچکی که ممکن است به طور معمول از آنها چشم پوشی کنیم ، مانند "گلهای حیاط پشتی امروز شکوفا می شدند." با توجه به آشفتگی در جهان ما ، آسان است که نادیده گرفته شود چیزهای کوچک که ما را با قدردانی پر می کند ، در عوض فقط بر بسیاری از نکات منفی اطراف ما تمرکز می کنیم. ژورنالینگ ممکن است روشی برای "هک کردن" مغز باشد ، به ما کمک می کند تا در مورد موارد مثبت بیشتر مراقب باشیم.

اما اثرات روزنامه نگاری نیز می تواند چشمگیرتر باشد. در مطالعه ای که در سال 2013 در مجله Psychosomatic Medicine منتشر شد ، محققان دریافتند که نوع خاصی از ژورنالینگ - که گاهی اوقات به عنوان نوشتاری رسا شناخته می شود - ممکن است در بهبود زخم های جسمی ، حداقل زخم های کوچک ، کمک کند. محققان از بزرگسالان سالم بین 64 تا 97 سال خواستند تا به مدت 20 دقیقه در روز ، سه روز متوالی روزنامه نگاری کنند. اما همه از همان شیوه روزنامه نگاری استفاده نمی کردند: نیمی از آنها تشویق می شدند که در مورد چیزهایی که باعث ناراحتی آنها می شود ، بنویسند ، صادقانه در مورد افکار و احساسات خود در مورد آن وقایع صحبت کنند. نیمه دیگر در مورد یک موضوع بسیار خشک تر نوشتند: اینکه چگونه وقت را در طول روز مدیریت می کنند.

دو هفته بعد ، همه شرکت کنندگان با انجام یک نمونه برداری کوچک از بازوها ، باعث ایجاد زخم کوچکی شدند. محققان سپس با گرفتن عکس هر روز نحوه بهبودی آن زخم را ردیابی کردند. در روز یازدهم ، 76 درصد از گروهی که مجله واقعی تری درباره وقایع ناراحت کننده زندگی نوشتند ، بهبود یافته بودند ، در حالی که فقط 42 درصد از کسانی که درباره مدیریت زمان می نوشتند.

نکته قابل توجه در مورد این تحقیق این است که همه روزنامه نگاری ها برابر نیستند. شواهد اندکی وجود دارد که نشان می دهد صرف ریختن ذهن ما به یک صفحه خالی مفید است. در این مطالعه که به تازگی ذکر شد ، همه شرکت کنندگان ژورنال نگهداری می کردند ، اما بسته به شیوه های خاص روزنامه نگاری که استفاده می کردند ، تأثیرات آنها متفاوت بود. به عبارت دیگر ، به نظر می رسد آنچه در مورد آن می نویسیم و نحوه نوشتن آن ، مهم است.

بنابراین ، اگر قصد نوشتن را دارید ، چگونه باید شروع کنید؟ مانند بسیاری از چیزهای زندگی ، این یک انتخاب شخصی است و به آنچه کمک می کنید بستگی دارد. با این حال ، یک مکان خوب برای شروع ممکن است با یک مجله سپاسگزاری باشد. اگرچه نوشتن درباره آنچه ما از آن سپاسگزاریم ممکن است تغییرات چشمگیری در زندگی ما ایجاد نکند ، تحقیقات به طور مداوم نشان می دهد که این امر کمک می کند. هیچ کس وانمود نمی کند که داشتن یک ژورنال به طرز جادویی بسیاری از مشکلات جهان ما را حل خواهد کرد. اما در این اوقات آزار دهنده ، هر کمی اهمیت دارد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۳۱ شهریور ۱۳۹۹ساعت: ۱۰:۴۳:۴۵ توسط:نویسنده موضوع: نظرات (0)

روانشناسی انزجار

هنگامی که من در سال سوم کارشناسی خود بودم ، من و همکلاسی هایم یک آزمایش کاملاً وحشتناک برای کلاس میکروبیولوژی خود انجام دادیم. ما قرار بود ظروف پتری را با آگار-آگار و مواد مغذی برای رشد میکروارگانیسم ها پر کنیم و از مجموعه ای از مکانهای اطراف دانشگاه - کافه تریا ، زمین بازی و البته توالت ها نمونه برداری کنیم. آنچه پس از چند روز یافتیم شگفت آور و صادقانه گفت ، کاملاً نفرت انگیز بود. من مطمئن هستم که شما تاکنون حدس زده اید که غذاهای کافه تریا پتری رشد باکتریایی و میکروبی دیگری نسبت به بقیه دارند.

آنچه تعجب آورتر بود ، این بود که حدوداً یک هفته طول کشید تا بتوانیم نتایج این آزمایش را پشت سر بگذاریم و دوباره در کافه تریا شایعات ، غذا خوردن و فراموش کردن آنچه پیدا کردیم ، برگردیم. این آزمایش کوچک و دقیق و عواقب آن بیش از هر کاری با میکروب شناسی ، نمایشی از روانشناسی انسان است. از دیدگاه مورد دوم ، مطالعه ما می توانست کاملاً بی معنی باشد ، زیرا ما فقط از هر منطقه یک نمونه گرفتیم و زحمت تکرار آزمایش را نداشتیم. برای همه آنچه می دانستیم ، نتایج کاملاً شانس بود.

یا حداقل ، این همان چیزی است که ما به خودمان گفتیم. ما باید این واقعیت را منطقی کنیم که نمی توانیم مدت طولانی از کافه تریا دوری کنیم. جای تعجب است که این خیلی دشوار نبود: انجمن های مادام العمر مغز ما - توالت هایی با کثیفی و غذاخوری های بهداشتی - برای غلبه بر آنها بسیار قوی بودند.

چگونه انزجار بر اعمال ما حاکم است

این ایده های نادرست درباره آنچه که تمیز در مقابل آنچه کثیف است ، یا نفرت انگیز است ، بیش از آنچه که تصور می کنیم بر اعمال ما حکومت می کنند. این دلیل دلیلی بود که دانشمندان در ابتدای ابتلا به بیماری همه گیر COVID-19 (وقتی هنوز مشخص نبود که واقعاً خطر انتقال سطح پایین چقدر است) به ما می گفتند که تلفن های همراه خود را مرتباً تمیز کنیم: اما در واقع یک مرکز میکروارگانیسم ها کمتر از مظنونین معمول تهدید محسوب می شود. مردم از سطح بصری می دانند که توالت های خود را تمیز نگه دارند ، اما نه تلفن هایشان یا سایر سطوح با لمس بالا که "به نظر" امن می آیند.

آنچه انزجار را به عنوان یک احساس جذاب می کند این است که اگرچه ریشه در محافظت از بدن در برابر بلع عوامل بیماری زا دارد ، اما پیامدهای آن بسیار گسترده تر است. از بی اعتمادی عمیق به مهاجران با عادت های متفاوت از خودمان گرفته تا پرهیز از غذاهای عجیب و غریب ، یا احساس ناراحتی با افرادی که ترجیحات جنسی متفاوت از خود ما دارند - انزجار در همه جا وجود دارد.

در حالی که مردم دوست دارند بگویند که "آشنایی باعث تحقیر می شود" ، اما وقتی صحبت از روانشناسی انزجار می شود ، باید کاملاً برعکس باشد. چندش آور.

پل روزین و همکارانش ، در مقاله اصلی خود درباره انزجار ، بحث تغییر جذابیت انزجار را از مکانیسم صرفاً محافظت کننده در برابر آلاینده ها به مکانیزمی که جامعه به وسیله آن قوانینی برای رفتار اخلاقی ایجاد می کند ، بحث می کنند. انواع مختلف عباراتی که ما برای توصیف تخلفات اخلاقی به کار می بریم می تواند به ما سرنخ دهد: کسی که به رفتارهای کثیف بپردازد ، یک فاسق واقعی است. حتی حالات صورت که هنگام بوی مشمئز کننده ای بوی می دهیم و وقتی از رفتارهای غیراخلاقی صحبت می کنیم به طرز قابل توجهی شبیه به هم هستند.

در واقع هم پوشانی قابل توجهی در مناطق مغزی وجود دارد که هم بر انزجار "اصلی" و هم بر انزجار اخلاقی حاکم هستند. وقتی چیزی باعث انزجار اصلی می شود ، واکنش ما این است که بدن ما را تا آنجا که ممکن است از آن دور کنیم ، تا احتمال آلودگی یا عفونت را به حداقل برسانیم. به همین ترتیب ، دانشمندان گفته اند که وقتی چیزی در سطح اخلاقی ما را منزجر می کند ، تمایل داریم که با دور ماندن از "روح" خود در برابر آلودگی محافظت کنیم.

گرچه همه اینها ممکن است کمی دور از ذهن به نظر برسد ، در طی چند دهه گذشته مطالعات زیادی در مورد روانشناسی انزجار ، آنچه بر آن حاکم است و منجر به اختلافات فردی می شود ، و پیامدهای آن برای جامعه به طور گسترده در حال افزایش است.

دسته های انزجار

Rozin و همکاران چهار دسته از انزجار را توصیف می کنند - انزجار اصلی ، انزجار از حیوانات (هر چیزی که ما را به یاد انسان فانی ، حیوانات - فضولات ، مرگ ، رابطه جنسی) ، انزجار بین فردی (مردم از پوشیدن لباس هایی که توسط شخص دیگری استفاده شده احساس ناراحتی می کنند) ، به ویژه کسی که به نوعی غیراخلاقی در نظر گرفته شود ، مثلاً قاتل) ، و انزجار اخلاقی (که ناشی از نقض "قانون الهی" است).

من چند بار به انزجار "هسته" اشاره کردم. دقیقاً چیست؟ دانشمندان انزجار اصلی را مکانیزم رد غذا توصیف می کنند. یک نهاد برای ایجاد انزجار اصلی نیاز به ارتباط با غذا ، داشتن توانایی آلودگی و همچنین احساس "توهین" دارد. هر فرهنگی در جهان فقط زیرمجموعه ای از غذاهای بالقوه را می خورد و آنها تمایل دارند که تقریباً همه غذاهای دیگر را "عجیب" یا "مشمئز کننده" پیدا کنند.

روشی رایج که مردم با جنبه بالقوه آلودگی مواد غذایی مقابله می کنند ، "قاب بندی" است. وقتی به یک رستوران بیرون می رویم و غذا می خوریم ، راحت هستیم که این کار را انجام می دهیم زیرا آشپزخانه از چشم دور است و مجبور نیستیم غریبه ای را ببیند که غذای ما را لمس می کند و احتمالاً آن را از طریق یک میلیون روش "آلوده" می کند. دور از چشم ، دور از ذهن.

انزجار و فرهنگ

فقط کافی است با افرادی از فرهنگ های مختلف ملاقات کنید تا متوجه شوید که گرچه انزجار ممکن است یک احساس جهانی باشد ، اما برانگیزاننده آن چیزی نیست. به عنوان مثال ، گرچه ممکن است آمریکایی ها نفرت انگیز باشد که مردم سایر فرهنگ ها پس از اجابت مزاج از آب برای شستن استفاده می کنند ، اما فرهنگ های دیگر با این واقعیت که آمریکایی ها فقط از کاغذ استفاده می کنند ، دفع می شود.

چارلز داروین در کتاب خود با عنوان "بیان احساسات در انسان و حیوانات" ، گزارش اول شخص متداول درباره چگونگی انزجار در فرهنگ ها را بیان می کند:

"در Tierra del Fuego یک بومی با انگشت خود مقداری گوشت سرد را که من در بیواک خود می خوردم ، لمس کرد و کاملاً از نرم بودن آن انزجار نشان داد. در حالی که من کاملا احساس انزجار از غذا خوردن من توسط وحشی برهنه لمس می کردم ، گرچه دستانش کثیف به نظر نمی رسید. "

اگر داروین نمی توانست ایده "وحشی برهنه" را لمس کند و غذای خود را لمس کند ، دومی نمی تواند تصور کند که چگونه گوشت می تواند خیلی نرم باشد.

این ما را به این واقعیت می رساند که انزجار در واقع یک احساس خودکار یا ذاتی نیست. یادگیری های زیادی در این زمینه وجود دارد. در حالی که نوزادان نشانه هایی از رد غذا را نشان می دهند (به عنوان مثال تمایل دارند صورت خود را کوتاه کنند و غذاهای با مزه تلخ را رد کنند) ، شکلات انزجار "پیشرفته تر" و فرهنگی بسیار دیرتر ، هنگامی که کودکان آموزش های کوچک را شروع می کنند ، ظاهر نمی شود.

روزین و هاید در مقاله خود اظهار داشتند که یکی از دلایل انزجار عدم رشد تا رسیدن بچه ها به سن خاصی این است که حساسیت آلودگی بزرگسالان کاملاً پیچیده است. برای تصور آلودگی در چیزی که واقعاً آلوده به نظر نمی رسد باید نوعی تخیل وجود داشته باشد: به هر حال ما نمی توانیم میکروارگانیسم ها (یا حس خیالی "آلودگی") را در غذای خود ببینیم. کودکان نمی توانند به راحتی بزرگسالان این جهش را انجام دهند ، این ممکن است توضیح دهد که چرا پاسخ های انزجارآمیز کمی بعد در زندگی رخ می دهد. جالب توجه است ، مطالعاتی که روی حساسیت های آلودگی بزرگسالان و فرزندان آنها انجام شده است ، همبستگی متوسط ​​تا بالایی را بین این دو نشان داده است.

 


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۷ شهریور ۱۳۹۹ساعت: ۱۰:۰۵:۴۳ توسط:نویسنده موضوع: نظرات (0)

چه کسی بیشتر از همه احتمال دارد پرخوری کند؟

موارد زیادی به اصطلاح "قرنطینه 15" ساخته شده است. در حال حاضر ، یک مطالعه جدید نشان می دهد که افراد خاص بیش از دیگران در هنگام شیوع ویروس کرونا ، زیاد غذا می خورند.

اغلب آنها بزرگسالان جوانی هستند که قبل از اینکه COVID-19 کره زمین را بپاشد ، با انگ اجتماعی درمورد اضافه وزن روبرو می شوند.

محققان دریافتند که این گروه دارای علائم افسردگی ، استرس ، غذا خوردن به عنوان یک استراتژی مقابله ای و رفتارهای پرخوری نسبت به افرادی که قبلاً با کلاله وزن سر و کار نداشتند ، بالاتر بود.

طبق مطالعه ، خطر پرخوری تقریباً سه برابر بیشتر از کسانی که مورد تمسخر قرار گرفته بودند یا بدرفتاری می کردند ، در مقایسه با افرادی که این کار را نکرده بودند ، بیشتر بود.

این مطالعه شامل حدود 600 جوان بزرگسال بود که در یک مطالعه قبلی در مورد غذا خوردن و فعالیت شرکت داشتند و یک تحقیق پیگیری را در طی همه گیری به پایان رساندند.

ربکا پول ، نویسنده این تحقیق ، گفت: "درک اینکه آیا ننگ وزن خطر چالش های سلامتی را در طی بیماری همه گیر افزایش می دهد ، اولین گام حیاتی برای توسعه پیام رسانی ، پاسخ و پشتیبانی در هنگام شیوع COVID-19 و موارد اضطراری بهداشت عمومی است." وی معاون مدیر سیاست و مواد غذایی چربی رود راد دانشگاه کانتیکت است.

پهل در یک خبر خبری مرکز گفت: "با شیوع بیشتر و موارد بیشتری از COVID-19 که در ماه های آینده انتظار می رود ، حمایت از افرادی که ممکن است در معرض بدتر شدن رفتارهای بهداشتی و سلامتی باشند که خطر آنها را در این زمان های همه گیری افزایش می دهد ، مهم است." .

وی افزود: "ننگ وزن توجه در تحقیقات و گفتمان مربوط به COVID-19 را جلب می کند و باید در پیام رسانی بهداشت عمومی مورد توجه قرار گیرد."

یافته های این مطالعه برای مردان و زنان ، صرف نظر از وزن بدن آنها ، در هنگام محدودیت های اولیه در خانه ماندن و پس از برداشته شدن محدودیت ها انجام شده است.

این مطالعه در 10 سپتامبر در Annals of Behavioral Medicine منتشر شده است.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۶ شهریور ۱۳۹۹ساعت: ۰۸:۵۷:۵۸ توسط:نویسنده موضوع: نظرات (0)